اینکه انسانها بگویند ما از ساعت دیگرمان خبر داریم که چه میشود مثال تولد و حیات هست که انسانی که از شکم مادرش آمد بیرون گریه کرد و نمیدانست به کجا میاید. چگونه انسانی میتواند بگوید من از ساعت دیگر و فردای خود خبر دارم.اما این چرخه تغییر از رحم و زندگی در این دنیا یعنی چشم باز کردن به جهان دیگر.اما معنای رستاخیز بزرگ و کوچک در دو نمود جهان و بعد رستاخیز عمومی مسئله بسیار متفاوت هست.رستاخیز بزرگ یعنی چه و رستاخیز کوچک یعنی چه؟آیا قابل قیاس با هم هست خیر هر رستاخیزی از جهان بعد آن مقیاس آن رستاخیز عظیم هست تا نمودار آن همان رستاخیز باشد اما یعنی چه آیا انسانهایی که از قبر بلند میشوند قبلان چه میکردند و حال از محل مزار آیا بلند میشوند یعنی چه؟پس قبلش کجا بودند و آن قیامت چگونه بیدار میشوند و آیا همین زمین برایشان بیداریست مگر در آسمان نیستند.پس چرا از محل دفن بلند میشوند مگر محل دفن آنها مثلان بعد از این همه سال خانه یا پارک یا چی شده است و استخوان های آنها کجاست و چی و چگونه.آیا خدایی با آن قدرت در آن لرزه بی توقف نمیتواند بدن های آنها را در بعد مادی یعنی جسمانی برگرداند بسیار برای خدا این کار ممکنست.مثلان در تاریخ به کسی گفته میشده بدون معجزه نبی هست.و به کسی با معجزات فراوان رد میشده.مسئله آن از آنچه دانسته کتمان کردند در داوری هست.زیرا آیت آسمانی در بعد تاریخ که بخوانید از داوری اینکه بر چه اساسی رد و بر چه اساسی قبول. و بر چه اساسی گفته شده شخصی نبی هست و شخصی انکار .دانستن مسئله معجزه خود بسیار مهمست معجزه کاریست که شکست دهنده و عاجز کننده دشمن راه روشنایی هست.یعنی اینکه فایده اولش قدرت خدا. و فایده دومش حکمت در آفرینش و حقیقت اینکه خداوند هست و این آفرینش درست هست و همینجوری نیست. که این خلقت بدون کنترل کننده قوی باشد و آنکه این نظم را نگاه داشته بسیار قوی هست.فایده سومش کنیسه تاریکی شکست خوردنشان بر اساس آنست که جهان رو به سمت درست شدن برود که شکست کنیسه ابلیس خود بسیار فایده دارد .و فایده بعدی آن میلیارد بی خدایی هستند که اگر روشنایی بینایی آنها که معمولن بعضی زیاد آنها نه همه از دین به بی دینی برگشتند روشن شوند هر چند حصار ها برای بینایی عمومی آنها روشن نشود اما امکان یافتن آن برای آنها باشد.پس فایده آنها مهم هست. و اساس آنچه که اموری غیر امور عادی روشن شود کاملان معلوم میشود. حتی به یک بچه 5 ساله هم بتواند غیر معمول بودن روند اتفاقی را بفهمد مگر آنهایی که از لجاجت از خود ابلیس هم بدترند.

این جهان بر اساس نظم خدایی درست شده است. و خلقت آن شگفت انگیزترین خلقت در آنچه که انسان بر آن قدم گذارد هست.پس زمین خلق بیهوده نشد مگر آنکه دانای کل بر تمامی امور واقف بود.که این چرخه حیات در زمین مناسب برای جانداران هست.آن هم جانداران غول پیکری که در طول تاریخ رو به کوچک شدن نهادند.و برای آدم در عرش هفت طبقه آن مکانی زیبا فراهم کرده تر از زمین در زیبایی صد چندان.این حکمت شگرفی که در آن تعقل هست.یعنی افول مقام جایگاه آسمانی بر زمین از خوردن میوه ممنوعه تا وساوس یعنی اینکه آن جایگاه که خداوند برای انسان مد نظر داشت بر اساس وسوسه به جایگاه زمین تغییر یافت زمین شرارت پیشه یعنی زمین پر از وساوس زمینی.اما زمین از بدو ورود انسان در آن از تغییر مکان و سقوط انسان و ابلیس به زمین از بدو ورود باز به زمین در آن وساوس بدی که کنیسه شیطان در زمین از بدو ورودش آغاز شد اینکه در زمین جنگ خیر و شر آغاز شد تاریکی و نور.در دو سمت فرزندان آدم.اما این روند ادامه یافت و این نبرد قدیمی در طول ایام نمودار شد.آفرینش زمین در حکمت آن از جانداران غول پیکر به جان هم چنگ زده از نه تفکر انسانی بلکه تفکر نبرد در هم از نابودی و کوچک شدن آنها که آن جانداران رو به روند کوچکی نهادند در ادمی هم همینگونه که آن اندازه به کوچک شدن نمود پیدا کرد که امروزه انسانی قد بلند نه مثل آن قد اما در اندازه امروزه بشری جالب میاید. مثلان شخصی با دو متر قد.حالا مسئله روند تاریکی و روشنایی به سمت طول تاریخ از هر مقیاس آن جالب از اینکه انسانی دو مرتبه سقوط و اوج دارد. اما سقوط انسانی بد و صعودش خوب.پس این سقوط و صعود به منزله زندگی انسان در زمین یعنی جبر مطلق نه اختیار در راه هست. که به صعود او بینجامد یا به سقوط او.این سقوط جمعی یا صعود جمعی بسته به رفتار و درست در مسیر روشنایی بودن هست و سقوط آن در انتخاب تاریک ترین مسیر یعنی امیال مطلق زمینی از امورات خیانت رذالت و بد اندیشیدن که خود ضربه اول را به انسانها میزند زیرا جهان در این نمودار دو مسیر در نور و تاریکی جبر نیست اما تعقل در عاقبت اندیشی خوبست.زیرا آنکه در خواب بماند با لگد دشمن از خواب بیدار میشود یعنی چه؟ ریختن ترس. و قوی شدن.لگد دشمن یعنی اینکه کنیسه تاریکی از نبرد طولانی شر و خیر در اینکه خود اول ضربه آن را میخورد در لجاجت به دره تاریکی می افتد و بند اتصال زمینی آن در بمن چه میخواستید مثل تاریکی رفتار نکنید خواهد بود و ما برای آنچه منافع خودمان بود شما را خواستیم. اما در روشنایی افراد شاید در سختی باشند منتها مثل حرف ابلیس را دریافت نمیکنند بلکه عاقبت نیکو در ملکوت الهی راستین از همان جایگاه رفیع و زیبایی که زمین با تمام سراب ها و زیبائیش و زوالش نمیتواند برابری با آن کند.

یک شمع روشن میتواند شعاعی از اطراف خود انسان را روشن کند اما صد آن هزار آن و میلیون آن و... میتواند جهانی را روشن کند فکر ما هم مثل یک شمع هست زمانی روشنایی آن زیاد میشود که بتواند در شمعدان اندیشه ها روشن و روشنی شمع های دیگران شود. هر کسی شمعی روشن کند آن را در ذهن خود بسته نگهدارد مثال آنست که درون خود را فقط بخواهد روشن نگه دارد اما وقتی این شمع بذر تفکر درست در جمع زیاد شد این روشنایی جهانی میشود نجات. وقتی حصار دور شمع کشیدید و سیم خاردار کشیدید. و در را بستید شمع روشن شعاعی از اطراف خود را روشن میکند که به واسطه خود فقط نجاتی میشود کم کم خاموش زیرا درون آن خاک میگیرد و غرور و تکبر میشود که من نجات پیدا کردم و دیگری به من مربوط نیست. اما اگر بازخورد برخوردهای یک جهان مد نظرتان باشد حاصل جمع آن برخوردها جهان برون رفته از خشونت و صرف مادی برون رفت از چرخ دنده ای میشود جهان برای هم برای برخورد دیگری با دیگری و نجات دیگری توسط دیگری دغدغه و فعال شدن روح انسانی از پر شدن از آنچه ذات اصلی انسان هست یعنی برای هم.برای خود میشود نشستن نگاه کردن و من چه کاری از دستم بر میاید برای دیگری. شاید اولین قدم کوچکترین آن یا بزرگترین آن در کاری که انجام میدهید. مثلان شاعرید. نویسنده اید. دکتر.پرستار. مغازه دار. نانوا. بنا.هر شغلی پاکبان و هر شغلی که به آن مشغول هستید. میتوانید در آن انسانیت را بگنجانید.که این نمودار در جامعه دیده شده.با انواع مختلف ایده آن. برای کمک به انسانهای دیگر. ایده ها مهم هستند ایده همسان یا ایده متفاوت.اصلان ایده سازی خودش مهم هست. ایده پردازی در کار خیر.ایده ها مهم هستند. مهم این نیست که شما حالا ایده نویی کار ببندید یا همان ایده زنجیره انسانی را پیش ببرید. مهم هدف آنست. حالا اگر شد ایده نوتر و کاری نو یا همان حرکت زنجیره انسانی.از نمودار آن در امور انسان ها. طبیعت. حیوانات.منابع نسلها برای حیات. و... هر کسی در زمینه ای یا زمینه هایی بسته به توانایی خود حرکت کند میشود زنجیره ای بزرگ در هدفی بزرگ برای رضایت خدا.

وقتی شما در مسیر زنجیره نجات حرکت میکنید اینکه در این پیرامون چند نفر را به آن اتصال بدهید و نجات دهید. بسته به اینست که اول خود را متصل به معنویت خدا کنید بعد این تاثیر شما افزایش یافته و در دیگری تاثیر میگذارد.اما اول درون خود را پاک ساختن.و بعد حرکت به سمت دیگری هست.زیرا در این راه اول منیت را شکستن جمع را در نظر گرفتن هست. من سختی در مرحم میشود من برای دیگری. اما اگر منیت شد میشود من مرحم از خود دیگری له.این که خداوند گفت اشرف مخلوقات انسان هست. این رشد اگر به پس زدن شد مقام انسانی کاهش یافته و از آن مثال باطری کاسته میشود. و خاموش. و صفحه تاریک. اما اگر این رشد در انسان میزانش بالا رفت مثال شارژ باطری روشنتر بهتر میشود. و ضعف نمیابد.تکبر نخوت غرور مثال خاموشی تاریکیست.اینکه دیگری را به تاریکی اندازید یا اینکه دیگری را به روشنایی.جان یک انسان برابر با جان همه بشریت هست وقتی معنا میابد که نجات یک انسان نجات انسانهای دیگرست.زیرا آنکه به درستی نجات یافت رغبت در نجات دیگری میابد. و آنکه تاریکی شد دیگری را به تاریکی.بد دلی و تهمت غرور حسد اول خود آزردن درون خود انسانست اما آدمهایی که سرشت آنها به پاکیزگی معنوی اتصال خورده هوشیار و بیدار و روشن دل از روشنایی و حکمت و بینش صحیح هستند. اصل خشونت از اینست که کنترل آن در درون ما هست. کنترل خشم خود هنری والا در پیشبرد رضایت خداست.و در جای خود عمل کردن هم با کنترل خشم غضب زمینی برای غیرت و غیرت مندی در برابر رضایت خدا.از بهم گسیختن تاریکی خود خشم زمینی ندارد بلکه خشم زمینی از امورات زمینی هست. بلکه مقابله با تاریکی از قدرت آن وجه انسانی که در آنچه تخریب یک اصل هست بر میاید. وقتی شما در خشم زمینی تکلم کنید زشتی بر میاید. و وقتی شما در غیرت رضایت خدا عمل کنید غیرت شما گسیخته میکند تاریکی را. و از هم میگسلد گسل های لرزان سقوط بشریت در منافع طلبی ها را. خشم زمینی از امورات زمینی برای منافع خشم خطرناک هست. خشمیست که کینه حسد و یا غرور در آن جا گرفته.دفاع از آنچه در حال تخریب شدن هست غیرت در رضایت هست خشنودی خدا.تخریب ها و ترور شخصیت ها از منافع زمینی آنهم افراد صالح غیرت یک انسان درست را بر می انگیزد.زیرا پس منافع زمینی آن را در اتصال فیض میفهمد. و مقابله با تاریکی یعنی سمت روشنایی را جلوه میدهد. آنهایی که در تاریکین آنقدر گستاخند که به سراغ تخریب آفریدگار خود هم میروند.حد مرز ندارند زیرا روح انسانی آنها مرده هست. اما روزنه ای هم اگر یافت شد حتی کوچک میتواند یک نقطه های تاریک آن را بزداید. و اگر شد تاثیر بیشتر غلبه بر درون تاریک انجام بشود این بسته به اینست که تمام درها را شخص نبسته باشد به خود آنی که خواب رفته را میشود بیدار کرد اما آنی که خود را به خواب زدگی بزند به سختی یا نمیشود از آنچه خود بسته نمیشود نه از نمیشود صرف کامل.چون صرف کامل گوش. بینایی.همه را میبندد.از غرور تکبر صرف کامل تصرف بدن در تاریکی مطلق.اگر هر چه ظرفیت وجودی را افزایش بدهید ظرف وجودی شما حس بیشتر به خدا پیدا میکند و ظرف وجودی شما رغبت بیشتر. رغبت بستن من تا اینجا یعنی من ظرف وجودی خود را به روشنایی بیشتر ببندم. ظرفیت سازی درون ظرفیت سازی هست که جمع باشد در رغبت ظرفیت سازی خود و دیگری.پس در این ظرف ظرفیت خود را و همه ان را به اتصال خدا میبندم و حکمت او را حکمت عالی و بی انتها در درون خود روشن میکنم و ظرفیت خود را بالا و ظرف غرور خود را پایین تا درون میزان شود از رضایت خدا. در این ظرفیت شما هر چه پیش آید برای خدا میدانید و خود را منها میکنید آن موقع خداوند هست که شما را بالا میبرد و سقوط نمیکنید.عزت و همه آن در ید قدرت خداست.زیرا در خشنودی خدا حرکت میکنید افتخار و عزت را فقط یک میدانید به آن شما منها نمیشود میشوید + آنهم باز هم به + بر اینکه شما اضافه کنید دیگری را زیرا هر + یک + دیگرست.و آن آنی دیگر از شما به سرزنش و خورد کردن نمیرسد زیرا یک فرد واقعا در روشنایی اتصال همه صفات خود را سعی میکند درون خود صفات خدایی را زنده کند .خوار نمیکند بلکه سعی میکند از خوار شدن زمینی شما جلوگیری کند. زیرا خار شدن اصلی در بند تاریکی و زمین منافعی شدن درون نگری هست بلکه انسانی که در نظر تاریکی خوار باشد همان بهتر که خوار باشد و در پیشگاه خدا خوار نباشد زیرا روشنایی خواری شما را نمیخواهد مگر اینکه خود خوار در تاریکی شوید و روشنایی اتصال را بند امورات سراب زمینی کنید. زیرا راه خدا حقیقت و به سر منزل درست رسیدن هست.نه سراب است نه بدی بلکه همه آن درستی و حقیقت محض در آنچه صلاح انسان هست و به انسان مقام ارزش در پیشگاه خدا میدهد.خداوند آفریدگار تمام مخلوقات هست پس قدرت او بی نهایت عظیم هست و خواستگاه خدا سرافرازی و سربلندی انسان در ملکوت الهی هست.

جواب بدی با بدی میشود .بد بودن جواب بدی با خوبی گوهرست.این گوهر والاترین گوهر هست که اگر درون انسانی روشن شود.اول برداشت آن آرامش خود و دیگرانست.اگر در سختی ها و مصائب و مشکلات.صبوری کنید.اگر این را باور داشته باشید که خداوند خیرخواه بشریت هست.شما هم صفت خیرخواهی را درونتان روشن نگه میدارید.زیرا آنکه شما را محافظت میکند خداست.اگر جای خیریت شریت را خواستارید باید روی خود کار کنید تا درون شما تبلور روشنایی شود.اگر منتظر بد خواستن برای دیگری شدید اول خودتان ضربه میخورید.اگر منتظر مرگ کسی باشید اول خود ضربه میخورید.اگر چاله بکنید خودتان در چاله میفتید.زیرا کسی که در سختی هست گشایش را از خدا باید بخواهد چشم شما اگر بر بنده خدا بود میشوید بنده بندگان خدا.ولی چشم شما و گوش شما و تفکر شما باید در خواستن از خدا باشد.اینکه کسی از زجر شما شاد هست.درونش انسانیت نیست.سادیسم هست.اگر کسی از شکنجه دیگری لذت ببرد سادیسم درونش هست.زیرا زخم زدن به دیگری نوعی تفکر تاریکیست.روشنایی بخشان در دعا کردن در حق دیگران سخاوتمندن.تهمت نمیزنند.بلکه سعی میکنند دیگری را بسازند.زیرا ویرانی آسان هست. و بنا کردن گوهر و ارزش هست.آنچه که شما را در شادی دیگران سهیم میکند شاد شدن از شاد بودن دیگرانست.اگر شما در مشکلات باشید و برای دیگری آرامش بخواهید و توکل بر خدا کنید خداوند سخاوتمند هست.خداوند تمام صفات خوب را دارد. و نقطه ذره تاریکی درون خدا نیست حتی به اندازه یک نقطه.خداوند بسیار بخششگر.بسیار مهربان هست اگر عدالت خدا همان رفتار و باز رفتار خودمان باشد.خودمان بد کاشتیم بد درو کردیم. اگر آزار از دیگری باشد باز هم او همانی را برداشت کند که میکارد مزرعه زندگی ما محصول کاشت و برداشت خودمان هست. و اگر آفت زننده ای در مزرعه خوبی باشد آن آفت اول بعد آفت زدن خود او را در بر میگیرد عمل و باز عمل.پس خوش بینی.سخاوت.روحی اگر پرورش یافت.شما بذری میشوید در دیگری.زنجیره انسانی یعنی همین.
