قله تنهایی زمین
تنهایی آدمک های زمین
قله فتح تنهایی زمین
شعری در بر شاعرانه ای غمین
بحران سقوط ماضی بعید
سقوط کلمات روی خط پاراگراف زمین
تلخ ترین قهوه شاعرانه ای که مینوشد بر شعر
سکوت ممتد شبانه های غریب
سالن اجتماعات تنهایی
بلندگوی درون خورده از زنگ زدگی
یک صدای آشنا درون
گفت این شعر را ببرد در دل زمین
زمین نقطه ی خطوط منحنی شعر
ریل شاعرانه کوپه های قطار زندگی
زندگی در ورای سیال ذهن
ورای خیال انگیز ناسروده ها سروده های زمین
حرکت کلمات ایستگاه جملات
صندلی خالی شمارش حرکت ایستگاه رسیده از کجا
بر شعر تنیده شال برف زده زمستانی
روی ریل آدمک های آفتابی
رد شدن چند شعر یا کوپه های قطار اشعار شاعرانه ای درون خود
میخ آهنی روی چوبک های سوال
میخ تنها ترین قصیده بارانی
خط خوانای چند منحنی دار جمله
پتک پتک شعر تاریخ انقضای شمسی میلادی
سال جدید ورای سفسطه از گذر از ساعت
چند ساعت عقب چند ساعت سیالک
باز هم درخت تنومند شعر ریشه در باران تنهایی
حسام الدین شفیعیان

چند بلوک و چند چهارراه
هیاهوی خاموش عکس کودکان در خاک
صدای گریه صدای خنده
صدای مات زنده ها برای تابوت ها
عجیب سکوتی دارند مردگان
انگار با خود تمام ارزوهایشان را به خواب برده اند
حسام الدین شفیعیان

/سکوت نهنگ ها/
قدم هایتان را آهسته بردارید آدمها
ساحل سکوتی عمیق دارد
کمی برایشان ساز بزنید
دیگر نهنگ هابیدار نمیشوند
سکوت کنید آدمها
نهنگ هاخوابیده اند
حسام الدین شفیعیان

قدم هایت را آهسته بردار پری دریایی
به ساحل انسانها خوش آمدی
دلت را دریایی نگه دار
اینجا شهر است نه پشت دریا
قایقی اگر داری جا بگذار
عاشقانه برگرد به دریا
شهر با تمام آهنی بودنش تو را خورد خواهد کرد
شهر چراغ دارد آن هم قرمز
حسام الدین شفیعیان

